ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
82
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
دست بدست ، غلامان مطبخ بدادندى اندر ظرفهاء زرّين ، و مكبّها [ ء ] بجوهر ، تا گرم بوى رسيدى ، از بسيارى بندگان كه برسم اين كار بودند ، سبب تعظيم را ، كه از آن عهد باز همى گويند . و اللّه اعلم . پادشاهى شيرويه بن پرويز هشت ماه بود بعضى پنج ماه گويند ، و هيچ برنخورد از پادشاهى ، نخستين همه برادران را بكشت چنانك گفتهايم [ 1 ] [ و ] بعد از پدر طمع اندر شيرين بست ، تا شيرين خود را بزهر بكشت ، و بباذان ملك يمن كس فرستاد تا پيغامبر را عليه السلام نيازارد ، كى پدرش او را فرموده بود كى پيغمبر را عليه السّلام به حضرت فرستد ، و بمداين بمرد . پادشاهى اردشير شيروى يك سال و شش ماه بروايتى سالى و چهار ماه گويند ، پيروز خسرو [ 2 ] در مستى دمش بگرفت و بكشت . پادشاهى بوران [ 3 ] دخت پرويز يك سال و چهار ماه بود ، و روزگار قوّت اسلام بود ، و سپاه همى فرستاد بحرب عرب و همان مدّت بمداين بمرد . پادشاهى خشنسفنده [ 4 ] شش روز بود ، بعضى دو ماه گويند ، ( 54 - ب ) پس بكشتندش و گويند عزل كردند ،
--> [ ( 1 ) ] در اين باب چيزى گفته نشده است و شايد : گفته آيد ؟ [ ( 2 ) ] اين روايت از شاهنامه است : بجز شاه و پيروز خسرو نماند * جفا پيشه از پيش خانه بجست * لب شاه بگرفت ناگه بدست ( ج 5 ص 287 چاپ خاور ) طبرى گويد : كسى بامر شهربراز ويرا در ايوان خسرو شاه قباذ بكشت ، و همانجا گويد شهربراز طيسبون را بمكيدت مردى نامش نيوخسروا كه رئيس حرس اردشير بود بگشاد و اردشير را بكشت و شايد اين پيروز خسرو مصحف نيو خسروا و اين روايت درهمريختهء روايت طبرى باشد . [ ( 3 ) ] اصل : توران . صحيح : بوران ، در سكهاى كه ديده شده : بران ، معروف : پوراندخت . [ ( 4 ) ] طبرى جشنسده ، حمزه : چشنسبنده ( سنى ص 18 ) مسعودى : فيروز خشنس ( چاپ قاهره ص 121 ) فيروز خسنده ( خطى ) بلعمى ( حشيشد ) ( خطى قديم ) بيرونى : فيروز بن ؟ حعرا محسس ؟ بن مركلسه بن منوزاد ملقب به : حوسديد ( الآثار الباقيه : ص 122 ) بيرونى از حمزه : خشنشنده ( ص 124 ) و از حمزه بروايت نسخهء مؤبد : فيروز المسمى بخشنسبنده ( بيرونى ص 126 ) و از ابو الفرج : خشنسبنده ( ص 130 ) و ظ : جشنسفبنده ، از : گشنسپ بنده . مأخوذ است كه : جشنسفنده معرّب و مخفف آن است و اين لقب است و نامش ظ فيروز بوده و از خويشاوندان پرويز بوده است .